X
تبلیغات
رایتل
جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1391
داستان شیرینی و شام گرفتن از رفقا به هر بهانه

سیستم رو روشن کردم، توییت های رفقا رو مرور می کردم که این توییت رو دیدم:


دارم افسردگی می‌گیرم؛ تا دیروز به هر بهانه‌ای سعی می‌کردم از خلق‌الله شام و نهار بگیرم؛ دیروز که کارت پایان خدمت‌م آمد موندم چکار کنم :| ...


که البته احتمالا کاملا شوخی و در راستای اطلاع رسانی پایان خدمت مقدس سربازی است به دوستان و آشنایان! اما همین توییت سر دراز دارد. 


خوب مثلا شما این + و این + ها رو ببینید، برچسب های شیرینی و شام توی یکی از شبکه های اجتماعی است، که در 99 درصد موارد به زور یا اختیار طرف نقد میشه :دی 


در بین روابط دوستانه حقیقی این دوسال گذشته من هم، نبوده کوچک ترین اتفاق خوب از جمله (خرید موبایل- لپ تاب - پدر شدن- خرید موتور- ماشین -ازدواج -فارغ التحصیلی و.... ) که کوچیک و بزرگ جمع بتونه از شیرینی دادن ش در بره، ینی شده به زور جنگ روانی و زورگیری مسلحانه و گروگان گیری شیرینی رو ازش گرفتند رفقا! 


قسمت جالب داستان اینجاست که، اون شخصی که لیدر این اغتشاش هاست همیشه، یهو میزنه و یه اتفاق خوبی براش میوفته، آخ حالا خودتون تصور کنید دیگه، اون یه نفره و صد نفر زخم خورده ازش  اگر از ده نفر شیرینی گرفته الان باید به 20 نفر شیرینی بده


اینجا اصل قضیه که شریک شدن در شادی دیگرانه (حتی به زور!) یا در حالت بهتر، شریک کردن دیگران در شادی خود هست، اصلا زیر ذره بین و سوال نیست، بلکه چقدر هم خوبه!


مسئله این است، که آیا گرفتن شیرینی قشنگ تره، یا دادن شیرینی در صورت امکان و قبول کردن رفقا به همان شکل؟ و مثلا اگر طرف هم شیرینی نداد رفقا با ابراز خوشحالی در کلام و رفتار هم کام خودشون رو شیرین کنند هم طرف مقابل؟ 


یادم میاد خیلی سال پیش، مثلا من به شوخی میگفتم فلانی ازدواج کرده بریم شیرینی بگیریم ازش، پدر جمله بالا رو به شکل های مختلف می گفتند، ، از افرادی نباش که از هرکسی برای هرچیزی شیرینی میگیرن، شاید طرف اون موقه یا حتی اون لحظه نداشته باشه و خجالت زده بشه و در آخر هم با خنده میگفتند هم اینکه از ده نفر شیرینی میگیری باید به صد نفر پس بدی 


توییت برادر سیدیونس اسباب این داستان نگاری شد تا تجربه شخصی خودم که دوسالی هست کاملا اونرو به چشم می بینم ولی پدر 7-8 سال پیش میگفتند رو بنویسم.


بله با همون دست که بگیری با همون دست ازت میگیرن :دی


پ ن1: یادمه لپ تاپ خریده بودم، اتفاقا نزدیک خونه بودم، ولی رفتم پیش رفقا تا در خوشحالی خودم شریک شون کنم، میدونستم هم برم شیرینی باید بدم، رفتم رسیدم، خسته از اون همه راه و گرما، نهار نخورده بودم و ساعت 4 داشت میشد، خلاصه رسیدم، لپ تاپ رو یکی از رفقا دید کنار اتاق، منم داشتم قامت می بستم، بعد از نماز مشاهده کردم که لپ تاپ به قطعه های مساوی تقسیم و تعدادی ش هیدن شده تا شیرینی بدم! ینی اصن یه وضعی، یه خورده اون ته دلم ناراحت شدم که آخه این چه کاریه رفقا! من که اومدم شیرینی بدم بهتون، الان با این وضع خستگی و از راه رسیده، نمیذارید هیچ کاری کنم تا برم شیرینی بخرم؟ دمتون گرم  خلاصه ما خریدیم و نوش جون کردند و کم کم پازل لپ تاب سرهم شد!  


اینه که میگم فرق داره شیرینی گرفتن، یا شیرینی داده شده رو خوردن. 


پ ن2: انشاءالله قسمت شه تابستونی بریم باپوس امام رضا... سید هم که همسایه ایشان و شیرینی به راه